![]() |
![]() |
|
| درد قلب |
|
ملاکهای تشخیص اختلال ضد اجتماعی الگوی مستمر بیاعتنایی و زیر پا نهادن حقوق دیگران که از پانزده سالگی شروع میشود و وجود سه علامت (یا بیشتر) از علائم زیر برای تشخیص ضروری است. ناتوانی برای سازگاری با موازین اجتماعی و قانونی که با دست زدن به اعمال تکراری زمینه ساز دستگیری ، تظاهر نماید. فریبکاری ، که با دروغ گویی مکرر ، استفاده از نامهای غیر واقعی یا «گوش بر» برای نفع و لذت شخصی ، مشخص میشود. رفتار تکانشی (لحظهای) و ناتوانی برای طرح ریزی پیشاپیش. تحریک پذیری و پرخاشگری که با نزاع و حملات فیزیکی مکرر تظاهر میکند. بیاحتیاطی نسبت به ایمنی (سلامت) خود و دیگران. عدم احساس مسئولیت مستمر که با ناتوانی مکرر برای حفظ شغل و عدم احترام به تعهدات مالی تظاهر میکند. فقدان احساس پشیمانی ، که با بی تفاوتی یا دلیل تراشی نسبت به آزار ، بد رفتاری یا دزدیدن مال دیگران ، تظاهر میکند. سن فرد بالای 18 سال است. شواهد اختلال سلوک با شروع قبل 18 سالگی وجود دارد. وقوع رفتار ضد اجتماعی منحصرا در جریان اختلال اسکیزوفرنی یا اختلال مانی نیست. تشخیص افتراقی اختلال ضد اجتماعی اختلال سلوک اگر ملاکهایی برای تشخیص وجود داشته باشد ولی سن فرد موقع تشخیص از 15 سال پایینتر باشد تشخیص «اختلال سلوک» گذارده میشود (اختلال سلوک بر روی محور I کد گذاری میشود). رفتار غیر قانونی افراد زیادی کارهایی انجام میدهند که بر خلاف قانون یا ارزشهای اجتماع است ولی تمام آنها تشخیص ضد اجتماعی دریافت نمیکنند. با توجه به اینکه رفتار ضد اجتماعی شامل زمینههای متعدّدی از زندگی شخص دچار اختلال میشود، از رفتارهای غیر قانونی قابل تشخیص است. در زیر به علت شناسی اختلال ضد اجتماعی پرداخته میشود. عوامل زیست شناختی اختلال شخصیت ضد اجتماعی مطالعات آزمایشی نشان داده است که افراد ضد اجتماعی کوچکترین اضطرابی در مورد تنبیه شدن و ناراحتیهای آینده (نتیجه کارها) ندارند. به عنوان نمونه در یک آزمایش دو گروه آزمودنی (گروه اول: افراد سالم ، گروه دوم: افراد دچار شخصت ضد اجتماعی) در انتظار دریافت شوک الکتریکی قوی به پوستشان بودند. (قبلا دستگاههای اندازه گیری به پوست دو گروه وصل شده بودند). نتایج نشان داد افراد سالم هرچه به زمان دریافت شوک نزدیک میشدند، تنش و اضظراب بیشتری نشان میدادند و در لحظه وارد شوک ، مقاومت پوستشان بصورت ناگهانی یافت (علامت افزایش اضطراب). ولی هیچ یک از افراد ضد اجتماعی چنین واکنش پوستی که حاکی از اضظراب در آنها باشد، نشان ندادند. تحقیقات بیشتر این فرض را مطرح میکنند که ممکن است دستگاه عصبی خودکار در افراد ضد اجتماعی از همان آغاز تولد «کم واکنش» باشد. چنین کمبودی میتواند تبیین کند که چرا این افراد این همه به دنبال شور و هیجان هستند و تنبیه و مجازات نمیتواند آنها را از کارشان باز دارد. عوامل خانوادگی اختلال شخصیت ضد اجتماعی نظریه روانکاوی نظریه روانکاوی ، رشد وجدان (فرا خود) را به میزان رابطه محبت آمیز کودک با والدین وابسته میداند. در یک خانواده سالم چنین محبتی باعث میشود که کودک «ارزشهای والدین خود را (که بازتاب ارزشهای جامعه است) درونی سازد (قبول کند) چون دوست دارد مانند والدین خود باشد و از این میترسد که اگر بر خلاف خواستههای (ارزشهای) والدین رفتار کند از محبت آنها محروم شود. بدین ترتیب کودکی که از والدین خود محبتی دریافت نکرده، ترسی هم برای از دست دادن آنها ندارد و در نهایت وجدان (فرا خود) در آنها تشکیل نمیشود. این نظریه اگر چه منطقی بنظر میرسد، اما نتایج تحقیقات نشان دادهاند که همه کودکان محروم از محبت والدین شخصیت ضد اجتماعی نمیشوند و برخی از کودکان برخوردار از محبت والدین نیز ضد اجتماعی شدهاند. نظریه یادگیری اجتماعی برای کودک «جامعه» و بویژه «والدین» الگوهای خوبی برای «تقلید و یادگرفتن» نوع رفتار مورد قبول ارزشهای جامعه است. در بعضی از خانوادهها کودک یاد میگیرد که با«جذاب بودن ، دوست داشتنی بودن و توبه کردن» میتواند از تنبیه کار بد خود معاف شود. چنین الگویی میتواند به این یادگیری منجرشود که «نوع کردار (رفتار) مهم نیست بلکه توانایی وانمود کردن ، توبه کردن و پشیمانی» از همه مهمتر است. درمان اختلال ضد اجتماعی روان درمانی اگر شخصیتهای ضد اجتماعی از حرکت بازداشته شوند (مثل بستری کردن در بیمارستان) همچنین «گروههای خود یاری» بیشتر از زندان و بیمارستان روانی برای این افراد مفید است. نکته مهم در روان درمانی این افراد ایجاد محدودیتهای صریح قبل از شروع درمان است. دارو درمانی درمان دارویی بیشتر برای بهبود علائم اضطراب ، خشم یا افسردگی همراه با رفتار ضد اجتماعی مورد استفاده قرار میگیرد. اما چون این افراد اکثرا سوء مصرف الکل و مواد داشتهاند، باید در تجویز داروها احتیاط کرد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 17:39 توسط عسل |
|
|
انواع مختلفی از رفتارهایی که مطابق ارزشهای جامعه و قانون ارتکاب به آنها «نهی یا جرم» تلقی شده است؛ در افراد دچار شخصت ضد اجتماعی دیده میشود. «دروغ گویی ، فرار از مدرسه و خانه بصورت مکرر ، دزدی ، نزاع ، سوء مصرف الکل و مواد ، تجاوز (به همجنس یا غیرهمجنس ) ، بد رفتاری با همسر و فرزندان » فقط نمونههایی از اعمال و رفتار این بیماران است. افراد ضد اجتماعی در به بازی گرفتن دیگران مهارت دارند و به راحتی میتوانند دیگران را برای شرکت در طرحهایی که برای بدست آوردن پول و شهرت نزدیکترین راه است، راغب سازند. شاید اصطلاح «مردان گوش بر یا گول زن» بتواند ویژگیهای افراد ضد اجتماعی را در خود جمع کند.
با وجود اعمال ضد اجتماعی و خلاف قانون و با اینکه اکثرا پروندههای متعددی در محاکم قضائی دارند، ولی در این افراد رفتار یا صحبتی که حاکی از پشیمانی و ناراحتی واقعی از اعمال گذشته باشد دیده نمیشود و موقعی که از زندان آزاد میشوند، فورا کارهای ضد اجتماعی خود را از سر میگیرند. گوئی این افراد فاقد وجدان هستند. نکته مهمی که شاید باعث تعجب شود این است که ظاهر افراد ضد اجتماعی راضی کننده و حتی فریب دهنده است. فریبنده از آن جهت که افراد با دیدن بیماران ضد اجتماعی در ظاهرشان نوعی قابل اعتماد بودن را احساس میکنند، ولی در پس این روکش «تنش ، خصومت ، تحریک پذیری و خشم» نهفته است. همچنین این بیماران موقع صحبت (مصاحبه) با هوش کلامی خود افراد (درمانگر) را تحت تأثیر قرار میدهند. آنها وقایع و کارهای غیر قانونی خود را (بعد از تحریف حقایق) با «آب و تاب» و شرح جزئیات هیجان انگیز بیان میکنند. افراد ضد اجتماعی با این توانایی خود با تجربهترین پزشکان را هم میتوانند فریب دهند. یک مثال«نوجوانی 17 ساله پس از بازداشت شدن توسط پلیس ، حادثه منجر به بازداشت را اینگونه توضیح داد: من ماشین را دزدیدم و وقتی یک افسر پلیس جلو آمد او را زیر گرفتم و به سرعت به سمت مخالف خیابان پیچیدم. خیلی زود سرعت من به صد کیلومتر در ساعت رسید. وقتی به موانع خیابان رسیدم تصمیم گرفتم از آنها بگذرم. یک گلوله به سوی ماشین شلیک شد و به یکی از چرخها اصابت کرد و با ماشین به داخل یک گودال پیچیدم و آنها (پلیس ها) مرا دستگیر کردند. ولی ارزش داشت چه هیجانی!»ملاکهای تشخیص اختلال ضد اجتماعی
تشخیص افتراقی اختلال ضد اجتماعیاختلال سلوکاگر ملاکهایی برای تشخیص وجود داشته باشد ولی سن فرد موقع تشخیص از 15 سال پایینتر باشد تشخیص «اختلال سلوک» گذارده میشود (اختلال سلوک بر روی محور I کد گذاری میشود).رفتار غیر قانونیافراد زیادی کارهایی انجام میدهند که بر خلاف قانون یا ارزشهای اجتماع است ولی تمام آنها تشخیص ضد اجتماعی دریافت نمیکنند. با توجه به اینکه رفتار ضد اجتماعی شامل زمینههای متعدّدی از زندگی شخص دچار اختلال میشود، از رفتارهای غیر قانونی قابل تشخیص است. در زیر به علت شناسی اختلال ضد اجتماعی پرداخته میشود.عوامل زیست شناختی اختلال شخصیت ضد اجتماعیمطالعات آزمایشی نشان داده است که افراد ضد اجتماعی کوچکترین اضطرابی در مورد تنبیه شدن و ناراحتیهای آینده (نتیجه کارها) ندارند. به عنوان نمونه در یک آزمایش دو گروه آزمودنی (گروه اول: افراد سالم ، گروه دوم: افراد دچار شخصت ضد اجتماعی) در انتظار دریافت شوک الکتریکی قوی به پوستشان بودند. (قبلا دستگاههای اندازه گیری به پوست دو گروه وصل شده بودند). نتایج نشان داد افراد سالم هرچه به زمان دریافت شوک نزدیک میشدند، تنش و اضظراب بیشتری نشان میدادند و در لحظه وارد شوک ، مقاومت پوستشان بصورت ناگهانی یافت (علامت افزایش اضطراب).ولی هیچ یک از افراد ضد اجتماعی چنین واکنش پوستی که حاکی از اضظراب در آنها باشد، نشان ندادند. تحقیقات بیشتر این فرض را مطرح میکنند که ممکن است دستگاه عصبی خودکار در افراد ضد اجتماعی از همان آغاز تولد «کم واکنش» باشد. چنین کمبودی میتواند تبیین کند که چرا این افراد این همه به دنبال شور و هیجان هستند و تنبیه و مجازات نمیتواند آنها را از کارشان باز دارد. عوامل خانوادگی اختلال شخصیت ضد اجتماعینظریه روانکاوینظریه روانکاوی ، رشد وجدان (فرا خود) را به میزان رابطه محبت آمیز کودک با والدین وابسته میداند. در یک خانواده سالم چنین محبتی باعث میشود که کودک «ارزشهای والدین خود را (که بازتاب ارزشهای جامعه است) درونی سازد (قبول کند) چون دوست دارد مانند والدین خود باشد و از این میترسد که اگر بر خلاف خواستههای (ارزشهای) والدین رفتار کند از محبت آنها محروم شود. بدین ترتیب کودکی که از والدین خود محبتی دریافت نکرده، ترسی هم برای از دست دادن آنها ندارد و در نهایت وجدان (فرا خود) در آنها تشکیل نمیشود. این نظریه اگر چه منطقی بنظر میرسد، اما نتایج تحقیقات نشان دادهاند که همه کودکان محروم از محبت والدین شخصیت ضد اجتماعی نمیشوند و برخی از کودکان برخوردار از محبت والدین نیز ضد اجتماعی شدهاند.نظریه یادگیری اجتماعیبرای کودک «جامعه» و بویژه «والدین» الگوهای خوبی برای «تقلید و یادگرفتن» نوع رفتار مورد قبول ارزشهای جامعه است. در بعضی از خانوادهها کودک یاد میگیرد که با«جذاب بودن ، دوست داشتنی بودن و توبه کردن» میتواند از تنبیه کار بد خود معاف شود. چنین الگویی میتواند به این یادگیری منجرشود که «نوع کردار (رفتار) مهم نیست بلکه توانایی وانمود کردن ، توبه کردن و پشیمانی» از همه مهمتر است.درمان اختلال ضد اجتماعیروان درمانیاگر شخصیتهای ضد اجتماعی از حرکت بازداشته شوند (مثل بستری کردن در بیمارستان) همچنین «گروههای خود یاری» بیشتر از زندان و بیمارستان روانی برای این افراد مفید است. نکته مهم در روان درمانی این افراد ایجاد محدودیتهای صریح قبل از شروع درمان است.دارو درمانیدرمان دارویی بیشتر برای بهبود علائم اضطراب ، خشم یا افسردگی همراه با رفتار ضد اجتماعی مورد استفاده قرار میگیرد. اما چون این افراد اکثرا سوء مصرف الکل و مواد داشتهاند، باید در تجویز داروها احتیاط کرد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 17:33 توسط عسل |
|
|
سه پایه ی" تربیتی!
![]() راهنمایی کودک، مانند یک کرسی سه پایه است. اثربخشترین بهرهگیری از این کرسی زمانی حاصل میشود که سه حامی وجود داشته باشد این حمایتها عبارتند از: آگاهی شما از ارزشهای شخصی خویش، انتظارات معقول از فرزندانتان، خویشتنپذیری . اگر هر یک از این عوامل حذف شوند، از کارایی این کرسی کاسته میشود. اول، والدین باید بدانند برای خودشان و برای فرزندانشان به چه چیزهایی بها میدهند. اگر والدین به وضوح ندانند چه میخواهند غیرممکن است بتوانند برنامهای برای دستیابی به آن تنظیم کنند. دوم، آگاهی بر آنچه والدین میخواهند (یا بدان بها میدهند) باید با آنچه برای کودک محتمل است در هم بیامیزد. رفتارهای کودکان بسیار متنوع میباشند، هم میان کودکان یک گروه سنی و هم برای یک کودک در سنین متفاوت. بدون داشتن انتظارات واقع بینانه از کودک، ممکن است والدین وقت و انرژی زیادی را در راه یک امر غیرممکن تلف کنند و در این فرایند هم خودشان و هم کودک را ناامید سازند.
و بالاخره، والدین هنگامی که درباره خودشان احساس خوبی دارند، کارایی بیشتری دارند. این به معنی است که یاد گرفتن نحوه کار کردن با خود و استفاده از دقت، برای ارضای خویشتن میباشد. هنگامی که افراد از خودشان لذت میبرند، لذت بردن از افراد دیگر نیز، آسانتر میشود. الف: شناخت ارزشهای خودزمانی که والدین میدانند چه چیزهایی برای خودشان حائز اهمیت است و چگونه آن ارزشها بر آنچه فرزندانشان میخواهند تاثیر میگذارد، کارایی بیشتری دارند. شناخت اهدافی که برای فرزندتان دارید، به شما کمک میکند تصمیم بگیرید لازم است مداخله کنید یا خیر. همچنین درک ارزشهای خودتان به شما در تشخیص اینکه چه زمانی یک ارزش با دیگری در تناقض قرار میگیرد، کمک میکند. مثلا اگر هدف درازمدتی برای مستقل بودن فرزندتان و تمایل کوتاه مدتی به برخورداری از آسودگی شخصی دارید، وقتی پسر دو سال و نیمه شما میخواهد در پختن خاگینه به شما کمک کند، میزان تفکر درباره این موضوع را دوبرابر میکنید. اگر هنگامیکه فرزندتان هنوز خردسال است، باورهایتان را روشن کنید، فرصتی در اختیار خواهید داشت تا اعمالتان را در مسیر باورهایتان قرار دهید ، زیرا معمولا کودکان بیش از همه از طریق تقلید یاد میگیرند. برای آنکه یک ارزش واقعا به اعتقادات شما افزوده شود، باید بر پایه آن عمل کنید، نه آنکه صرفا آن را در کلام بپذیرید یا فکر کنید که باید آن را دنبال کنید. در خانواده در دو زمینه انتظار فرمانبرداری میرود: مسائل بهداشتی و ایمنی، مانند «وسط خیابان نرو» و احترام قایل شدن برای زندگی بشری، مانند «مردم را نباید کتک زد». اگر باورهایتان را روشن کنید، فرصتی در اختیار خواهید داشت تا اعمالتان را در مسیر باورهایتان قرار دهید ب- روشن کردن انتظاراتافراد به سختی میتوانند به خاطر بسپارند کودکان در سنین مختلف چکار میکنند. این امر به ویژه در مورد نوزادان و کودکان نوپا صادق است. همچنین درک این مطلب که کودکان هم، از نظر سطوح رشدی (تعداد مهارتهایی که فرا گرفتهاند) و هم از نظر خصوصیات اخلاقی (طرز نگاه کردن به دنیا یا واکنش دادن به آن) تفاوتهای بسیاری دارند، برای والدین بسیار مهم است. بسیار اتفاق میافتد که والدین به دلیل آنکه کودک کارها را براساس برنامهریزی آنان انجام نمیدهد، دچار ناامیدی میشوند. مثلا یک خانمی به دلیل آنکه پسر یازده ماههاش نمیتوانست به تنهائی راه برود احساس ناامیدی بسیار میکرد. او نگران آن بود که پسرش وابستگی زیادی به او پیدا کند. هنگامی که دریافت فقط حدود نیمی از کودکان میتوانند در یک سالگی به تنهایی راه بروند احساس آرامش زیادی کرد. برای اینکه انتظارات رشدی خود از فرزندتان را تشریح کنید، بهتر است صحت اطلاعات خود را بیازمایید. ج: خویشتنپذیری
بنابر دلایلی چند، داشتن احساس خوب درباره خویشتن، کار با کودکان خردسال را بسیار آسانتر میسازد. هر گاه آفتاب درون، همچون آفتاب بیرون تابان بوده است اکثر والدین روزهای خوبی را سپری کردهاند. این ایام، روزهایی هستند که همه چیز به خوبی پیش میرود. هنگامی، که والدین احساس خوبی دارند، برای رویارویی با موقعیتهای مختلف، از نعمت وجود منابع درونی برخوردارند. تمام والدین روزهای بد را نیز آزمودهاند، زمانی که احساس خوبی ندارند یا برای انجام کاری تحت فشار شدید قرار دارند، همهجیز با سختی سپری میشود. اکثر ما دوست داریم روزهای خوب بیشتری داشته باشیم. آسانترین راهافزایش روزهای خوشایند این است که سرفرصت کارهایی را که از انجام آن لذت میبریم، انجام دهیم. وقتی دائما وقت، توجه و حمایت خود را نثار دیگران میکنیم، ذخایر دردی ما کاهش مییابند و از دست دادن صبر و قوه ادراک آغاز میشود. این ذخایر درونی را میتوان با دریافت حمایت یا توجه از شخص دیگری یا با انجام دادن کاری لذتبخش بازپروری کرد. گاهی اوقات والدین در مییابند از آخرین باری که کارهای مورد علاقه خودشان را انجام دادهاند، مدت زمان زیادی میگذرد. در چنین مواقعی والدین، مخصوصا مادران وقتی کودکان خود را ترک میکنند و برای تفریح خودشان بیرون میروند، احساس گناه میکنند که یک «مادر خوب» در چنین شرایطی به عنوان والدینی واقع بین باید به ذهن خود بسپارد که به منظور خوب بودن برای فرزندانمان باید برای خودمان خوب باشیم. زمانی که نیازهای ما برآورده شده باشند، بهتر میتوانیم به نیازهای فرزندانمان پاسخ گوییم. اگر میخواهیم فرزندانمان شاد باشند لازم است شاد بودن را به آنها نشان دهیم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 10:30 توسط عسل |
|
|
در اين شب كسى از دنيا رحلت فرمود كه پيشينيان در عمل از او سبقت نگرفتند و آيندگان نيز در كردار بدو نخواهند رسيد،او چنان كسى بود كه در كنار رسول خدا صلى الله عليه و آله پيكار ميكرد و جان خود را سپر بلاى او مينمود،پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله پرچم را بدست با كفايت او ميداد و براى جنگيدن با دشمنان دين،وى را در حاليكه جبرئيل و ميكائيل از راست و چپ همدوش او بودند بميدان كارزار ميفرستاد و از ميدانهاى رزم بر نميگشت مگر با فتح و پيروزى كه خداوند نصيب او ميفرمود.او در شبى شهادت يافت كه عيسى بن مريم در آنشب بآسمان رفت و يوشع بن نون (وصى حضرت موسى) نيز در آنشب از دنيا رخت بر بست،هنگام مرگ از مال و منال دنيا هفتصد درهم داشت كه ميخواست با آن براى خانوادهاش خدمتكارى تهيه كند،چون اين سخنان را فرمود گريه گلويش را گرفت و ناچار گريست و مردم نيز با آنحضرت گريه كردند،امام حسن عليه السلام با اين خطبه كوتاه كه در ياد بود پدرش ايراد فرمود علو رتبت و بزرگى منزلت على عليه السلام را در افكار و انديشههاى مستمعين جايگزين نمود و اين توصيف و تمجيدى كه درباره على عليه السلام نمود تعريف پدرى بوسيله پسرش نبود بلكه توصيف امامى بوسيله امام ديگر بود كه بهتر از همه كس او را ميشناخت.
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 13:45 توسط عسل |
|
|
احساس ،چاشنی لازم زناشویی راهکارهایی برای زندگی شیرین(1) ![]()
همه ی ما خواستار زندگی توام با آرامش هستیم . آرزومندیم در کنار شریک زندگی مان با تفاهم زندگی کنیم و در قلب همسرمان بدرخشیم . سلسله مقالات زندگی شیرین به شما کمک می کند تا با توکل به خداو انجام راهکارها ی پیشنهادی به این خواسته برسید . پیامبر صلیاللهعلیه وآله وسلم یک ابر مرد تاریخ بشریت است، به معراج میرود، ولی در مقابل یک کودک چنان رفتار میکند و او را به دوش میگیرد که کودک پیامبر را مثل خودش تصوّر میکند! 1 - غرور؟ هرگز!غرور را در زندگی خود برای همیشه دفن کنید و عزای آن را بگیرید تا برای همیشه از خاطرتان برود. چرا این همه غرور؟! چرا خودتان را در آسمانها میبینید؟ برخی افراد به خاطر اینکه پدرشان منزل و اتومبیلی دارد و یا به ملکی رسیده، آنقدر خود را میگیرند که انگار از دماغ فیل افتادهاند! تمام بزرگواری و شرافت انسان، به معرفت و تقوایش میباشد. کسی که غرور دارد، ولی معرفت ندارد، مانند پلنگ است که هیچکسی نمیتواند از پایین دست او راه برود. انسان به عنوان اشرف مخلوقات جهان، باید فروتنی و تواضع را در زندگی، اصل قرار دهد. بزرگان ما در اوج قدرت و بزرگی، آنقدر متواضع بودند که باور نکردنی مینمود. پیامبر صلیاللهعلیه وآله وسلم یک ابر مرد تاریخ بشریت است، به معراج میرود، ولی در مقابل یک کودک چنان رفتار میکند و او را به دوش میگیرد که کودک پیامبر را مثل خودش تصوّر میکند! آنقدر غرور و خودپسندی زشت است که پیامبر صلیالله علیه واله وسلم میفرمایند: «خودپسندی، عبادت هفتادسال را تباه میکند!» بهطور حتم تا به حال نشنیدهاید که وقتی میخواهند از بزرگی یاد کنند، وی را به خاطر غرورش بستایند. در زندگی، همسری مهربان و با وفا باش تا از بودنت، دیگران احساس لذت و آرامش کنند. شما خانم مهربان ، دختر هر شخصی که هستید، فعلا نقش یک همسر و مادر را دارید. اگر هنوز میخواهید دختر فلان شخص باشید، پس چرا ازدواج نمودید؟ چرا شما پدر عزیز! ای الگوی مهربانیها! از مرکب غرور پیاده شوید! هیچ خبری نیست! 2- کمی چاشنی احساس، بد نیست! در مقابل کارهای همدیگر بیاحساس نباشید! در نظر بگیرید که همسر مهربانتان هدیهیی برای شما خریده است. او با احساسات و عواطف خود فکرهایی دارد؛ مثلا این مانتو را برای همسرم میبرم، به او میدهم و میگویم که به یاد تو بودم و آن را خریدم و ... هدیه را به خانه میآورد و تحویل شما میدهد، ولی شما بدون هیچ احساسی میگویند: «روی کمد بگذار!» و اصلا انگار نه انگار! آنقدر بیتفاوت برخورد میکنید که طرف مقابل چون یخ آب میشود و چنان درهم میشکند که آن لحظه نمیداند چه کند! تمام فکر و هدفش اشتباه از آب در آمده است. دیگر هم این کار را تکرار نمیکند. اینگونه، زندگی آرامآرام به بیروحی و سردی میگراید. ولی دیدهایم که اگر همین هدیه از طرف خواهر یا مادر باشد، چنان خانم تشکّر میکند و عذرخواهی میکند و در صدد جبران بر میآید که نهایت ندارد! در صورتی که هدیهی مرد خودش، بسیار مهم تر و ارزشمندتر بوده است. آقایان هم همینطور. به مناسبت روز مرد، خانم با محبّت از ذخیرهی مخارج خانه مقداری پسانداز نموده و یک عدد پیراهن خریده است و آن را با چه شوق و ذوقی به شوهرش میدهد! همسرمی گوید: «از رنگش خوشم نمیآید!» «وای چه صحنهی بدی!» برادرم! درست است، اصلا نه رنگش را دوست داری و نه از پیراهن خوشت میآید، فعلا آن را بگیر و به زور چند روزی بپوش، آدم که نابود نمیشود! پاسخ یک احساس را باید با عاطفه دارد. مثل معروفی ست که میگوید: «همه وجودم را بگیر، ولی احساسم را از من نگیر!» یار با ما بیوفایی میکند بیگنه از من جذایی میکند شمع جانم را بکشت آنبیوفا جای دیگر روشنایی میکند [سعدی] 3- مراقب دوربین فیلمبرداری باشید! در منزل مواظب کوچکترین رفتار و عمل خود باشید، زیرا که فرزند شما، مثل دوربین فیلمبرداری تمام حرکات و رفتارتان را ضبط و ثبت میکند و در آینده بروز میدهد. این جملهی زیبای روانشناس بزرگ تاریخ را آویزهی گوش خود قرار دهید؛ پیامبر صلیالله علیه و اله و سلم میفرمایند: «بچهها آینهی رفتار شما هستند.» واقعا جملهی منطقی و زیباییست. اکثر برخوردهای ما در ذهن بچهها بایگانی میگردد و به موقع بروز داده میشود، بخصوص حرکتها و رفتارهایی که مربوط به حریمهای خصوصی افراد میباشد. حتی در رفتارهای عادی نیز باید مراقب بود واین نکته را فراموش نکرد. 4- اگر طالب محبوبیت هستید، مراقب زبان خود باشیداگر میخواهید محبوب دیگران شوید، مواظب زبان خود باشید! میدانید که از لقمان حکیم نقل میشود که: «بهترین و بدترین چیزها، زبان است.» زیرا زبان هم میتواند بهترین حرفها را بزند و هم بدترین حرفها را. هم جذب میکند و هم دافع است. قرآن هم بارها ما را به حساس بودن زبان. تذکر میدهد. ممکن است این زبان کوچک، زندگی بزرگی را نابود کند. وقتی همسر شما وارد خانه میشود با بهترین الفاظ میتوانید با او روبه رو شوید که تمام خستگی روزانهاش برطرف شود و همچنین میتوان با زبان چنان نیش زد که راه منزل را گم کند! زبان که خرجی ندارد، باید به گفتن بهترین و زیباترین کلمات عادت کرد و شیرینی زندگی را با زبان شیرین به دست آورد.
پیامبر صلیالله علیه و اله و سلم میفرمایند: «خدا رحمت کند، کسی که زبانش را درست کند و خاموشی زبان، مایهی سلامت انسان است.» در این خصوص دربارهی مردان فرمودهاند: «زیبایی مرد، در زبان اوست.» و زبان خوب را به عنوان یک دارایی معرفی میفرمایند. واقعا متوجه میشویم همه بدبختیها و خوشبختیها به وسیله زبان انسان حاصل میشود. اگر مرد یا زنی بد حرف بزند، نه تنها خودشان اسیر میشوند، بلکه فرزند آنها نیز میآموزد و او دوباره به دیگران یاد میدهد. در حقیقت این بدزبانی گسترش یافته و اعتبار کل خانواده کم میشود. همیشه مادرها گله دارند که اگر فرزند ما به کوچه برود، خراب میشود. در حالی که اگر فرزند شما به کوچه برود و در کوچه حرفهای ناسزا بشنود و شما هم همان حرفها را در خانه به همدیگر بزنید، این رفتار برایش تثبیت میگردد. زبان یک اسلحهی بسیار خوب برای جلب و نفوذ در دیگران است و همچنین در برخی از افراد وسیلهیی برای ایجاد تنفر است. بکوشید این اسلحه را آماده کنید و هر موقع همسرتان به منزل میآید، فشنگهای زیبایی را شلیک نمایید! مرد خانه هم همینطور، بهترین حرفها را نثار همسرش کند، آری! «زبان سرخ، سرسبز میدهد بر باد!»
5- صداقت، حرف اول را میزنداین جمله را تجزیه و تحلیل کنید و خوب به آن بیندیشید. شهید دکتر بهشتی می فرمودند: «من تلخی برخورد صادقانه را بر شیرینی برخورد منافقانه ترجیح میدهم.» در زندگی، صادق باشید. صداقت، در گرانبهاییست. یک زن و شوهر نباید ظاهرا با هم خوب و در باطن از همدیگر متنفر باشند. بیشتر مشکلات خانوادههای ما از همین جا شروع میشود که مرد در غیاب همسرش یا زن در غیاب شوهرش، کارهایی را انجام میدهند و به همدیگر دروغ میگویند و وقتی که مسئلهی رسوایی به بار آورد، نتایج وخیمی به دنبال دارد، از جمله: 1- اعتماد طرفین سلب میشود. 2- باعث تنفر از همدیگر میگردد. 3- پایهی زندگی را مترلزل میکند. 4- هیچوقت حرفهای راست هم باور کردنی نخواهد بود. 5- دیگران از زندگی خصوصی شما باخبر میشوند. 6- همیشه مشکل ترس از رسوایی دارید. 7- مجبور هستید برای پنهان کردن یک مشکل، دروغهای دیگر را بگویید. چه دلیل موجهی دارید که صداقت را رها کنید و دو رنگی را بیشهی خود سازید؟ در این مورد، پیامبر بزرگوار صلیالله علیه واله وسلم میفرمایند: «بدترین مردم کسیست که دوچهره دارد و هر کس را در دنیا دو زبان باشد، برایش به روز واپسین دوزبان از آتش مینهند.» بیشتر خانوادهها با این دو رنگیها نابود میشوند. چه بسا مردی کاری را انجام میدهد که بعدا از طرف دیگران به گوش خانمش میرسد و او را دچار شک و تردید میکند و ذهن و فکرش همیشه درگیر این مسئله میشود و موجب بیماری روحی و روانی، بدبینی و ایجاد حس انتقامجوی در او میگردد که این مسائل بسیار خطرناک است. شیرین ترین جهاد ،محبت به همسر راهکارهایی برای زندگی شیرین(۲) ![]() 1.خوبی ها را هم ببینید!نسبت به همسر خود دیدگاه مثبت داشته باشید و بکوشید همیشه در مرحله ی اول کارهای خوب او را ببیند و مورد تحسین قرار دهید، زیرا تشویق و تحسین یک کار خوب، باعث تثبیت و تکرار آن خواهد شد و خودتان از آن لذت می برید. هرگز چشمان خود را روی نقطه ضعف همدیگر باز مکنید و دایم به رخ مکشید؛ چون این رفتار، موجب دلسردی در زندگی شده و کم کم نسبت به همدیگر حس بدبینی پیدا می کنید و یک حالت دلسردی در شما ایجاد می شود. اگر چنین رفتاری دارید، بکوشید آن را انجام ندهید، زیرا کم کم بین شما دوری ایجاد شده و به جایی می رسد که خدای ناکرده به فکر جدایی می افتید و هزاران مصیبتی که به دنبال آن می آید ، پس «چشم ها را باید شُست، جورِ دیگر باید دید.» 2. تحقیر و سرزنش، ممنوع! خداوند در خلقت انسان به خودش احسنت گفته است، زیرا انسان بهترین خلقت اوست. در این میان، چگونه می توان همسر را به عنوان یک امانت الهی تحقیر و سرزنش کرد؟ یک دختر و یا یک پسر که با هزاران امید وارد زندگی می شوند، چرا باید مورد اهانت قرار گیرند؟ پدر و مادری که دخترشان را با صدها رنج و زحمت را بزرگ کرده اند و با حفظ آبرو و امیدواری او را به خانه ی مردی فرستاده اند تا در محیط امن و سالم و پر محبت زندگی کند، چه گونه می توانند بعد از مدتی نظاره گر توهین و سرزنش او از طرف همسرش باشند؟ آیا وجدان انسان راضی می شود؟ متقابلاً اگر شما به ازدواج مردی در آمده اید که به دلایل گوناگون مشکل پیدا کرده است – مثلاً اقتصادی یا شغلی – به هیچ وجه او را سرزنش نکنید، زیرا به تدریج که سرزنش ها زیاد می شود، حالت تخریبی یی در زندگی شما به وجود می آید و در مقابل همدیگر کم ارزش می شوید. همیشه به دنبال این باشید که با لطف و کرامت خود، احترام همدیگر را نگه دارید و در پی شأن و منزلت همدیگر باشید. 3. رعایت احترام و ادب متقابلبا همسر خود به طور محترمامه و مؤدب صحبت کنید و همدیگر را سبک نکنید. آنچه در این گیرودار مهم می باشد، این است که وقتی مادری با همسرِ خود مؤدبانه صحبت می کند، یا مردی با همسرش محترمانه سخن می گوید، فرزند آنها نیز می آموزد که چه طور مؤدبانه صحبت کند و احترام پدر و مادرش را نگه دارد. این بهترین هدیه یی ست که می توانید برای فرزند خود به ارث بگذارید. طوری برخورد نکنید که روزی مجبور شوید بگویید: «آتش در خرمن خویش زده ام که را کنم دشمن خویش!» شما خانم گرامی، وقتی همسرتان وارد منزل می شود، به استقبال او بروید، بسیار مؤدّبانه با او رفتار کنید و به فرزندِ خودتان نیز بگویید، چنین کاری انجام دهد. این رفتارِ شما باعث می شود، خستگیِ کار از تنِ او بیرون رود و احساسِ آرامش کند. البته او نیز متقابلاً چنین رفتاری انجام خواهد داد و کم کم به صورت یک عادت در می آید. برخی از همسرانِ بسیار خوب اظهار می دارند که در طول زندگی هرگز حتّا یک بار هم به یکدیگر بی احترامی نکرده اند. زندگیِ آنها آن قدر لذّتبخش است که دوست دارند همیشه در کنار هم باشند! 4. حفظ حقوق متقابل بسیار ارزشمند است قبل از اینکه بخواهید تشکیل زندگی دهید، درس حقوق خانواده را یاد بگیرید. ببینید وظیفه ی شما چیست؟ شاید برخی از خانواده ها هنوز نمی دانند ازدواج یعنی چه؟ تصور می کنند زندگی باید بگذرد، حالا هر طور باشد. نه! این گونه نیست. اگر کسی از زندگی و ازدواج خود لذت نبرد، بازنده ی اصلی میدان است. مرد بداند که احترام زن بسیار حایز اهمیت است و آن قدر مهم است که پیامبر صلی الله علیه وآله می فرمایند: «بهترین فرد از میان شما کسی ست که برای خانواده اش بهتر باشد!» ایشان همچنین می فرمایند: «جبرئیل آن قدر سفارش زنان را می کرد که گمان کردم یک اُف هم نمی توان گفت!» واقعاً درست است. چرا باید کسی که می خواهد فردا مادر فرزند شما باشد و زندگیِ شما را به آرامش برساند، مورد بی احترامی باشد؟ همچنین برای زنان احترام شوهر و نیکو همسرداری کردن مهم است، آنچنان که می فرمایند: «زنی که خوب شوهرداری کند، مثل سربازی ست که در جبهه ی جنگ مشغول نبرد می باشد.» یعنی جهاد برای خدا، با خوب شوهرداری کردن، یک پاداش دارد. در این جمله، معنی و مفهوم گسترده یی نهفته است، پس به به حقوق همدیگر آگاه باشید و بکوشید به حقوق یکدیگر احترام بگذارید. 5. به پیکره ی زندگی خود، محبت تزریق کنید مهر و محبت در منزل، منبع اصلی رضایتمندی ست. همدیگر را مورد مهر قرار دهید، زیرا باید برای فرزند خود، مانند سرچشمه ی محبت باشید. اگر پدری فرزند خود را در حالی که به همسرش احترام نمی گذارد در آغوش کشد، مطمئن باشد او فقط به انتقام از پدر می اندیشد یا اگر مادری فرزندش را علیه پدر تحریک کند، منزلت خانواده اش را شکسته است. کودک باید از هر دو چشمه ی محبت، یعنی پدر و مادر، سیراب گردد. اگر فرزند از یک کانال محبت بگیرد و از کانال دیگر بی محبتی ببیند، دچار تعارض می شود، رفتارش متعادل نیست و به هرج و مرج دچار می شود. هیچ موقع نمی توان محبت را با پول و اسباب بازی در ذهن بچه ها ریخت. اینها مُسکن است و برای مدت کوتاهی جواب می دهد، ولی برای دراز مدت هیچ اثری ندارد و حتی ضرر هم دارد. مگر می شود خلأ عاطفی را با پول جبران نمود؟ مثل اینکه یک ماشین نیاز به بنزین دارد، شما آب داخل باک آن می ریزید. این کار، نه تنها جواب نمی دهد، بلکه ضرر هم دارد. برخی از والدین با همدیگر بحث می کنند و یا فرزند خویش را مورد کم محبتی قرار می دهند. وقتی به یکباره بیدار می شوند، می خواهند با خریدن یک عروسک جبران کنند! چرا باید ابتدا بی مهری کنید تا بعداً بخواهید جبران نمایید و آن هم ارزش آنچنانی نداشته باشد. پس بدانید، «از محبت، خارها گُل می شود!»
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 12:57 توسط عسل |
|
|
جایگاه عشق در ازدواج
یكى از مسائلى كه همیشه ذهن مرا به خود مشغول مىكند، جایگاه عشق در ازدواج است. به راستى عشق چیست؟ آیا عشق، گناه است؟ آیا ازدواج بدون عشق ، مىتواند معنایى داشته باشد؟ عشق باید قبل از ازدواج به وجود آید و یا بعد از آن؟ آیا هر عشقى ضرورتاً باید منجر به ازدواج شود؟ آیا عشق لزوما باید انسان را به طرف انسانى دیگر سوق دهد؟ عشق به چه عواملى بستگى دارد و چگونه به وجود مىآید؟ عشق چگونه استمرار مىیابد و چگونه خاتمه مىیابد و یا چگونه رشد پیدا كرده، به تعالى مىرسد؟ عشق، عالىترین تجلى روح انسان به راستى عشق چیست؟ عشق را مىتوان جاذبه و كشش قلبى انسان به سوى كمال و جمال دانست. زیبایى ، یكى از كمالات است و زیباى مطلق ، خداست. عشق را جز با عشق نمىتوان شناخت. عشق را جز عاشق نمىتواند درك كند؛اما براى نزدیك شدن موضوع به ذهن ، مىتوانیم از مثالهاى موجود در مراتب پایینتر موجودات زنده استفاده نماییم. جذبه ی پروانه به سوى شمع، كشش شاخ و برگ درختان به سوى نور، كشش ریشهها به سمت خاك ، گرایش انسانى كه در تاریكى قرار مىگیرد ، به سوى هر نقطه ی نورانى ، كشش برخى حیوانات به طرف جریانها و میدانهاى مغناطیسى و نظایر آن، مىتوانند نمونههایى از این قبیل باشند. عشق در مرتبهاى بسیار عالىتر و به عنوان عالىترین تجلى عالم هستى ، قلب انسان را به سوى كمال و زیبایى مطلق سوق مىدهد. انسان را خدا به گونهاى آفریده است كه وقتى به سوى نور وجود مطلق متمایل مىشود ، با تمام وجود به سمت آن كشیده مىشود. به این ترتیب، عشق كشش قلب انسان به سوى خداوند است. حب یا عشق، ماهیتى انسانى دارد و هدف اصلى آن نیز خداست؛ ولى این كه چرا عشق كه اصالتاً مىباید متوجه خدا باشد، به انسانها تعلق پیدا مىكند، سوالى است كه مىتوان به این طریق به آن پاسخ داد عشق در مراتب پایینتر انسانى به سمت نشانههایى از جمال و كمال الهى كه در انسانها به ودیعه گذاشته شده است، متوجه مىشود. انسانى كه هنوز نمىتواند دركى از جمال و كمال مطلق داشته باشد ، لاجرم به سوى جمالهاى عینى و قابل رؤیت كشیده مىشود و به سوى كمالات و عواطف انسانى كه نشانههایى از رأفت الهى در وجود انسان هستند، سوق پیدا مىكند. به عبارت دیگر، عشق یك انسان به انسان دیگر، اگر خالى از هواها و امیال باشد، نشانهاى از عشق به كمال مطلق است.
عشق در مراتب پایینتر انسانى به سمت نشانههایى از جمال و كمال الهى كه در انسانها به ودیعه گذاشته شده است، متوجه مىشود. انسانى كه هنوز نمىتواند دركى از جمال و كمال مطلق داشته باشد ، لاجرم به سوى جمالهاى عینى و قابل رؤیت كشیده مىشود و به سوى كمالات و عواطف انسانى كه نشانههایى از رأفت الهى در وجود انسان هستند، سوق پیدا مىكند. به عبارت دیگر، عشق یك انسان به انسان دیگر، اگر خالى از هواها و امیال باشد، نشانهاى از عشق به كمال مطلق است.
عشق یا هواى نفسبا توضیحى كه دادیم ، عشق را مىباید عامل تكاملبخش انسان بدانیم. بنابراین ، باید آن را از ارضاى نیازهاى معمولى و مشترك حیوانى متمایز نماییم. اگر ما براى رفع نیازهاى خود به چیزى یا به انسانى نیازمند باشیم ، این نیاز میان ما و آن شىء یا انسان، نوعى وابستگى ایجاد مىكند؛ ولى این وابستگى را نباید با كشش عاشقانه یكى بدانیم و این را باید از نوع هواى نفس بدانیم؛ حال آن كه عشق از جمله صفات برتر و متعالى انسانى است. هدف هواى نفس، ارضاى خویشتن است؛ ولى هدف عشق، بقا و حضور معشوق است؛ حتى اگر به فناى عاشق بینجامد. بنابراین، ملاك مشخص براى تمیز بین عشق و كشش امیال، در همین است كه عاشق درصدد رضایت معشوق است و نه رضایت خویش. عاشق وقتى با معشوق كامل مواجه مىشود، مىخواهد همه چیز و حتى خود را از دست بدهد و عبارت معروف حافظ كه مىگوید: میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست تو خود حجاب خودى، حافظ از میان برخیز
اشاره به این دارد كه مىباید فردیت فرد و خود بودن او نیز زایل شود تا معشوق نزد وى تجلى كامل بیابد. با این توصیف، باید عشق یك انسان به انسان دیگر را از تمایلات و كششهاى مبتنى بر نیازهاى وى ، منفك و مجزا كرد. به این ترتیب است كه اگر فردى نشانهاى از عشق را در دل خویش نسبت به فردى دیگر دارد ، مىباید در درجه ی اول به معشوق خود بیندیشد و نه به خویشتن خویش. اگر براى ارضاى تمایل خود ، معشوق را به صورتهاى مختلف قربانى مىكند و از آن جمله دست به عملى مىزند كه آبروى وى را خدشه دار مىسازد ، باید مطمئن باشد كه این عشق نیست؛ بلكه یك كشش از نوع حیوانى است. عشق مكمل ازدواج است با این بحث، به موضوع جایگاه عشق در ازدواج وارد مىشویم. سؤال این است كه اگر كسى فردى از جنس مخالف را دوست بدارد و به راستى عاشق او باشد ، آیا این امر مىتواند تنها عامل تعیین كننده ی ازدواج آن دو به شمار آید؟ باید در پاسخ بگوییم: نه؛ زیرا ازدواج در حقیقت نوعى مشاركت اجتماعى است كه در آن، دو انسان مىباید از جهات گوناگون با یكدیگر تناسب عملى داشته باشند كه از آن جمله ، تناسب اعتقادى ، اجتماعى ، عقلانى ، تحصیلى و... است. انسان در ازدواج ، تمامى نیازهاى سطوح مختلف خود را از ابتدایىترین نیازهاى حیوانى تا عالىترین نیازهاى انسانى به مشاركت مىگذارد. براى تشكیل یك خانواده ، مىباید تناسب بین دو انسان براى برآوردن تمامى نیازها در حد بالایى وجود داشته باشد. بنابراین، براى ازدواج مىباید ما به انسانى بیندیشیم كه بتواند قسمت اعظم نیازهاى مختلف ما را مرتفع كند. عشق مىتواند مكمل ازدواجى صحیح باشد و نه تنها عامل تعیین كننده ی آن.
باید اذعان كنیم كه با وجود اهمیت و تعالى عشق در زندگى ، نیازهاى واقعى انسان نیز حقیقتى انكارناپذیرند. انسان عاشق نمىتواند به عشق اكتفا كند و از نیازهاى خود از این طریق چشم بپوشد. عشق، بقا و حضور معشوق است؛ حتى اگر به فناى عاشق بینجامد. بنابراین، ملاك مشخص براى تمیز بین عشق و كشش امیال، در همین است كه عاشق درصدد رضایت معشوق است و نه رضایت خویش. عاشق وقتى با معشوق كامل مواجه مىشود ، مىخواهد همه چیز و حتى خود را از دست بدهد. از این رو، بهتر است كه براى ازدواج انسانى را انتخاب كنیم كه در برآوردن نیازهاى مختلف، ما را یار، همراه و همسر باشد؛ نه این كه تنها به دلیل عشق، انسانى را برگزینیم كه از جهات مختلف با ما تباین داشته باشد. بد نیست در این جا اشاره به سرنوشت دختران و پسران بسیارى داشته باشیم كه تنها به انگیزه ی علاقهمندى دست به ازدواج زده و از آن پشیمان شدهاند. ازدواجى كه بدون توجه به نیازهاى گوناگون انسان، حتى نیازهاى مربوط به خور و خواب و امیال جنسى صورت پذیرد و تنها بخواهد عشق را تأمین نماید، بسیار زود شكست خواهد خورد. عشق در قلب سالم جوانه مىزند و در آن رشد مىكند با این عبارت، وارد این موضوع مىشویم كه عشق قبل از ازدواج، اساسىتر و با دوامتر است یا عشق بعد از ازدواج؟ باید به این نكته توجه كنیم كه عشق در بستر قلب سالم ، حقیقتجو و به دور از تعصبات و هواهاى نفسانى ، جوانه مىزند و رشد پیدا مىكند. در صورتى كه ما انسانها در تلطیف و تطهیر روح خود بكوشیم و هر روز خویش را برتر و والاتر از روز قبل قرار دهیم و غل و غش را از درون خود برانیم ، قلب را بستر جوانه زدن عشق و رشد روزافزون آن ساختهایم. بدین ترتیب ، پس از آن كه انسان مناسبى را براى ازدواج برگزیدیم و با او در یك مشاركت انسانى وارد شدیم ، باید منتظر آن باشیم كه عشقى پاك میان ما زاده شود و به كمال برسد و در سایه ی لطف و مرحمت الهى به معشوق حقیقى متصل گردد. چنین عشقى ، در زندگى روشنایى مىآفریند و هر قدر زن و شوهر به پختگى و كمال نزدیكتر مىشوند ، پاكى و خلوص این علاقهمندى را بیش از پیش در قلب خود احساس مىكنند. بنابراین، بیاییم براى این كه عشق را زنده نگه داریم، پاسدار حریم آن باشیم و آن را به عنوان گل سرسبد نعمتهاى الهى بهانسانها هدیه دهیم؛ در كمال و صلاح درونى خویش بكوشیم و از این طریق، دنیا را تبدیل به گلستان عشق كنیم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 12:20 توسط عسل |
|
|
سلام التماس دعا عباداتتون قبول از فلسفه و اهداف ازدواج بیشتر بدانید (1) ![]() در این مقاله قصد داریم كمی دقیق تر به ازدواج نگاه كنیم و به چند بعد آن به صورت جزئی تر بپردازیم و از فواید و ضرورتهای آن سخن بگوئیم . در این قسمت به بحث " تغذیه نیاز عاطفی" ، " بزرگ شدن روح " و " تمرین محبّت كردن " می پردازیم و در مقاله ی بعد به دیگر فواید ازدواج مثل : " تمرین در ارتباطات" و " شخصیت مفید و مستقل " خواهیم پرداخت : تغذیه نیاز عاطفی : نیازی در وجود انسان هست كه جایگزینی دیگر برای پاسخ دادن به آن نیاز جز ازدواج وجود ندارد و آن نیاز ، نیاز عاطفی است . انسان را از این رو نام انسان نهاده اند كه نیاز به انس دارد و ریشه لغوی انسان از انس گرفته شده است ، انسان با مؤانست با دیگران آرام تر می شود ، هر چند كه انس حقیقی در انس با محبوب ازلی و ابدی است . نیاز عاطفی ، نیازی است كه انسان پس از پشت سر گذاشتن دوران كودكی و نوجوانی ، وجود آن را ملموس تر احساس می كند و تفاوتی نمی كند كه انسان تا قبل از جوانی در فضای محبت آمیزی بزرگ شده باشد یا خیر ، و هر چقدر انسان والدین مهربان و دلسوزی داشته باشد و هر چقدر برادران و خواهران مهربان و هر چقدر دوستان خونگرم و صمیمی داشته باشد ، باز هم احساس می كند هنوز تشنه ی یك نفر دیگر است ، تشنه محبت ورزیدن و مورد محبت قرار گرفتن . نیاز عاطفی نیازی است كه حتی انسان وقتی در میان انسانهای مهربان هم قرار دارد وجود آن را حس می كند ، احساس می كند یكی دیگر باید باشد تا با او راحت تر حرفهای دلش را بزند ،محبتش را عرضه كند و سنگ صبورش باشد. جالب اینجاست كه این عطش و نیاز را نسبت به جنس مخالف خود هم می بیند و در این میان ، هیچ چیزی نمی تواند به این نیاز حقیقی و مهم ، به طیبی و طاهری و گوارایی ازدواج ، پاسخ دهد و بواسطه وجود این نیاز است كه وقتی انسان در كنار همسر قرارمی گیرد ، به انس و آرامش می رسد و این سكونت و آرامش نه یك امر مجازی و قرار دادی است ، بلكه امری حقیقی و فطری است كه بر حسب خلقت ما طرح ریزی شده است . (( و من ایاته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا الیها و جعل بینكم موده و رحمه انّ فی ذلك لایات لقّوم یتّفكّرون ( روم / 21 ) (( و از نشانه های او این است كه برای شما از جنس خودتان جفتی آفرید تا در كنار او آرامش یابید و میان شما مودت و رحمت قرار داد و در این كار نشانه هایی است برای كسانی كه تفكر می كنند )) . همسر ، كسی است كه وجود ما را از تك بودن و تنها بودن ، به یك وجود مجموعه دار و كامل تر تبدیل می كند و به واسطه همین تكمیل شدن و ارضاء شدن چند بعدی است كه وجود ما آرام تر و تسكین یافته تر می شود . تحقیقات علمی نیز نشان داده است كه متأهلین از لحاظ روحی و روانی دارای ضریب سلامتی بالاتری از افراد مجرد می باشند و میزان مفاسد و جنایتها و همچنین خودكشیها در میان مجرد ها بیشتر از متأهلین است و این ناشی از این حقیقت است كه تأهل وجود روانی انسان را سالم تر و آرام تر می كند و جلوی خیلی از مفاسد ـ كه ناشی از ناآرامی و اضطراب روحی و روانی است ـ را می گیرد . بزرگ شدن روح : یكی از مهمترین نتایجی كه در اثر ازدواج حاصل می شود بیرون رفتن فرد از مدار فردیت خود و شكسته شدن نسبی اما قابل توجه حصار نفسانیت انسان است . ازدواج توأم با توجه به یك فرد دیگر ـ كه تا بحال غریبه بوده و یا حكم نامحرم داشته است ـ می باشد و این امری است مهم ، چرا كه تا بحال جوان ما به جز وجود خود و آمال و آرزوهای خود فكری دیگر نداشته است ، اما بواسطه ی ازدواج ، یك نفر دیگر نیز در مدار برنامه ریزی و توجه او قرار می گیرد و حاضر است از وجود خود و داشته های خود به دیگری نیز عطا كند و به واسطه ی محبت و دوستی كه ایجاد می شود (( من )) وجودی فرد گسترش یافته و از مدار صرف خودبینی خارج می گردد و تلاش برای آسودگی ، رفاه و آسایش یك نفر دیگر حكایت از بزرگ شدن روح فرد می كند ، چرا كه وی ، یك نفر دیگر را تحت لطف قرار می دهد و بواسطه ی وی یك نفر دیگر زندگی راحت تری را تجربه می كند .
تمرین محبّت كردن : در ازدواج یك اتفاق مهم دیگر می افتد و یا بایستی بیفتد و آن صمیمیت و دوستی بین دو نفر است و این یكی از اهداف مهم دین اسلام است كه افراد با هم دوست و صمیمی شوند . خداوند در ازدواج چاشنی یك ارتباط محبت آمیز را با قرار دادن مودت و رحمت بین زوجین قرار داده است ، بنابرین ازدواج یكی از بهترین زمینه ها برای تمرین محبت كردن ـ آن هم یك محبت حلال ، طیب و مهم تر از همه واقعی ـ را فراهم می كند و همین تمرین محبت كردنها كم كم انسان و روحش را بزرگ تر و رئوف تر می كند . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 11:55 توسط عسل |
|
|
درباره ماه رمضان رمضان اسمى از اسماء الهى مى باشد و نبايستبه تنهائى ذكر كرد مثلا بگوئيم، رمضان آمد يا رفت، بلكه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعنى ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) گوش فرا مى دهيم.
فلسفه و حكمت روزه
روزه براى آزمايش اخلاص مردم است خداوند روزه را براى آزمايش اخلاص مردم واجب فرموده است، كه روزه در اخلاص عمل بسيار مؤثر است، يعنى كسى كه روزه مى گيرد و تمامى روز را با همه امكان بخوردنيها و آشاميدنىهايى كه در اختيار دارد، در عين حال امساك مى نمايد، جز اخلاص به پيشگاه حضرت حق مفهومى ديگر ندارد، و در قسمتى از نهج البلاغه مى فرمايد: «و صوم شهر رمضان فانه جنة من العقاب» و يكى از دلائل وجوب روزه اين است كه روزه ماه رمضان سپر است از عقاب الهى، يعنى روزه موجب غفران و آمرزش گناهان و معاصى انسان است، كه به وسيله روزه نجات از آتش جهنم و عقوبت پروردگار به دست مى آيد. خدايا از گرسنگى بتو پناه مى آوريم فوائد كم خورى از نظر بهداشت و تندرستى جسم و روح، درست است كه آدمى تاب گرسنگى زياد را ندارد، و اسلام هم نخواسته است كه انسان خود را در زحمت تحمل گرسنگى زياد قرار دهد، بلكه در بعضى روايات رسيده است: «اللهم اعوذبك من الجوع» خدايا از گرسنگى به تو پناه مى برم، ولى در عين حال بايد متوجه بود، كه مقدارى از گرسنگى براى انسان لازم است! و فوائد بسيارى در بردارد، و بر عكس پورخورى و سير بيمارى زيادى به همراه مى آورد. از نظر بهداشت و تندرستى، بايد غذا كمتر مصرف شود، و هنوز اشتهاء تمام نشده، دست از غذا خوردن بكشد، به تجربه ثابتشده است. افرادى كه كم مى خورند، از كسانى كه هميشه سير مى خورند سالمتر مى باشند، و تن درستترند. ابعادى در فلسفه روزه از بيان امام صادق(ع) هشام بن حكم از رئيس مذهب تشيع حضرت جعفر بن محمد (عليهما السلام) مى پرسد از علت و فلسفه روزه، امام مى فرمايد: «انما فرض الله الصيام ليستوى به الغنى و القير و ذلك ان الغنى لم يكن ليجد مس الجوع، فيرحم الفقير، لان الغنى كلما اراد شيئا قدر عليه، فاراد الله تعالى ان يسوى بين خلقه، و ان يذيق الغنى مس الجوع و الالم ليرق على الضعيف و يرحم الجائع» حضرت صادق(عليه السلام): براستى خداوند روزه را واجب كرد، تا به وسيله او بين اغنياء و فقراء مساوات و برابرى به وجود آيد، و اين براى آن است كه ثروتمندانى كه هرگز درد گرسنگى را احساس نكردهاند، به فقراء ترحم نمايند، زيرا اغنياء هرگاه (خوردنى و آشاميدنى را) اراده نمودند (و هوس هر نوع ماكولات و مشروبات كردند) برايشان ميسر است، پس خداوند متعال «روزه را واجب نموده» كه تا بين بندگانش از فقير و غنى، برابرى به وجود آورد، و اينكه سرمايه داران مسلمان الم جوع و گرسنگى را لمس نمايند، تا بر ضعفاء رقت آوردند، و بر گرسنگان عالم ترحم نمايند، (و اين تنها شعار اسلام است، آرى تنها مكتبى كه به حال گرسنگان عالم ترحم نمايند، (و اين تنها شعار اسلام است، آرى تنها مكتبى كه به حال گرسنگان و محرومان مى انديشد اسلام است. خصال هفتگانه مخصوص روزه داران در حديثى طويل حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) از پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) چنين نقل مى فرمايد كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) فرمود: «ما من مؤمن يصوم شهر رمضان احتسابا الا اوجب الله تبارك و تعالى له سبع خصال: اولها يذوب الحرام من جسده، و الثانية يقرب من رحمة الله عزوجل، و الثالثة قد كفر خطيئة ابيه آدم، و الرابعة يهون الله عليه سكرات الموت و الخامسة امان من الجوع و العطش يوم القيمة و السادسة يطعمه الله عزوجل من طيبات الجنة، و السابعة يعطيه الله عزوجل برائة من النار، قال: صدقتيا محمد» . هيچ مؤمنى نيست كه ماه رمضان را فقط به حساب خدا روزه بگيرد، مگر آنكه خداى تبارك و تعالى فتخصلت را براى او واجب و لازم گرداند: 1- هر چه حرام در پيگرش باشد محو و ذوب گرداند، 2- به حمتخداى عزوجل نزديك مى شود، 3- (با روزه خويش) خطاى پدرش حضرت آدم را مى پوشاند، 4- خداوند لحظات جان كندن را بر وى آسان گرداند، 5- از گرسنگى و تشنگى روز قيامت در امان خواهد بود، 6- خداى عزوجل از خوراكيهاى لذيذ بهشتى او را نصيب دهد، 7- خداى و عزوجل برائت و بيزارى از آتش دوزخ را به او عطا فرمايد. (پرسش كننده در اين حديث مفصل، عالم يهودى بود) كه عرض كرد راست گفتى اى محمد. فلسفه و دلائل وجوب روزه از امام رضا(ع( امام رضا(عليه السلام) در فلسفه و دلائل وجوب روزه مى فرمايد: «انما امروا بالصوم لكى يعرفوا الم الجوع و العطش، فيستدلوا على فقر الآخرة، و ليكون الصائم خاشعا ذليلا مستكينا ماجورا و محتسبا عارفا، صابرا على ما اصابه من الجوع و العطش، فيستوجب الثواب مع ما فيه من الامساك عن الشهوات و يكون ذلك واعظا لهم فى العاجل و رائضا لهم على اداء ما كلفهم و دليلا لهم فى الآجل و ليعرفوا شدة مبلغ ذلك على اهل الفقر و المسكنة فى الدنيا فيؤدوا اليهم ما افترض الله لهم فى اموالهم» وقتى از حضرت درباره فلسفه روزه مى پرسند، مى فرمايد: همانا (مردم) مامور به روزه شدند تا بشناسند درد و ناگواريهاى گرسنگى و تشنگى را، و آنگاه استدلال كنند بر سختيهاى گرسنگى و تشنگى و فقر آخرت، (كه پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه شعبانيه مى فرمود: و اذكروا بجوعكم و عطشكم جوع يوم القيمة و عطشة، ياد آوريد از گرسنگى و تشنگى روزه داريتان گرسنگيها و تشنگيهاى روز قيامت را، كه اين يادآورى انسان را به فكر تدارك قيامت مى اندازد كه تا سعى كند، جد و جهد بيشترى در كسب رضاى خداوند و كمك به مخلوق ضعيفش بنمايد و آنان را از امكانات مادى و غير مادى خويش بهرهمند سازد(. (آنگاه امام عليه السلام خصوصيات صائم را اين چنين توصيف مى فرمايد) و هر آينه روزهدار بايد (به پيشگاه خداوند) بندهاى خاشع و ذليل و داراى استكانت و وقار باشد، (و خود و عمل خويش را) ماجور و مثاب دانسته، (و بداند كه اعمال و زحماتش) به حساب مى آيد، (و ناديده گرفته نمى شود) و در همه حال به آنچه كه انجام مى دهد از عبادات عارف باشد، و بر آنچه كه از گرسنگى و تشنگى به او مى رسد صبر كند، و در آن هنگام با امساك از شهوات (و پيروى نكردن از نفس اماره بسوء) مستوجب ثواب فراوانى مى شود، (و خداوند اجر و ثواب عبادت روزهداريش را به او مرحمتخواهد فرمود) و اين اوصاف حميده (كه براى صائم ذكر شد) واعظ خوبى براى روزهداران در دنيا خواهد شد، (كه اثرات وضعى اين اوصاف كاملا در چهره و اعمال و رفتار آنان مشهود خواهد گشت) و رائض و راغب استبر روزهداران بر اداء آنچه كه مكلف به آنند و اهنماى خوبى براى آنان است در عالم عقبى، و آنان بايد بشناسند شدت و اهميت مشكلات فقرا و بيچارگان را كه تا رحمت آورند بر فقراء و مساكين در دنيا، سپس اداء نمايند حقوق آنان را كه خداوند در اموالشان مقرر فرموده است. (يعنى اينطور نباشد كه خود خوب بخورند و بپوشند و ديگران گرسنه باشند. شاعر عرب «حاتم بن عبد الله طائى» مى گويد: و حسبك داء ان تبيتببطنة و حولك اكباد تحن الى القد! يعنى: اين درد براى تو بس است كه شب با شكم پر بخوابى و در گردت جگرها باشد كه قدح پوستى را آرزو كنند (و براى آنان فراهم نشود چه جاى آنكه طعام داشته باشند. بحثى ديگر در فلسفه روزه از امام رضا(ع( امام رضا (عليه السلام) در يك پرسش ديگر از فلسفه روزه چنين مى فرمايد: «علة الصوم لعرفان مس الجوع و العطش ليكون العبد ذليلا مستكينا ماجورا محتسبا صابرا فيكون ذلك دليلا على شدائد الآخرة، علت روزه از براى فهميدن الم و درد گرسنگى و تشنگى است، تا بنده ذليل و متضرع و ماجور و صابر باشد و بفهمد شدائد آخرت را، مع ما فيه من الانكسار له عن الشهوات و اعظاله فى العاجل دليلا على الآجل ليعلم مبلغ ذلك من اهل الفقر و المسكنة فى الدنيا و الآخرة» علاوه بر اين كه در روزه انكسار شهوات و موعظه هست از براى امر آخرت تا بداند حال اهل فقر و فاقه را در دنيا و عقبى. بلى اين است قسمتى از فلسفه روزه از بيان حضرت رضا عليه آلاف التحية و الثناء. بلى روزه از افضل طاعات است، زيرا كه روزه مشتمل بر انكسار شهوات بهيميه است كه شريعت آسمانى و احكام الهى نيامده مگر براى تعديل شهوات و توقيف و مهار آنها كه در حد اعتدال انجام گرفته، و براى تزكيه و طهارت نفس و تصفيه آن از اخلاقيات رذيله، زيرا مقصود از صوم مجرد امساك از اكل و شرب و مباشرت با نسوان نيست، بلكه غرض نهائى آن كف نفس و نگهدارى آن از شهوترانىهاى حيوانى است، چنان كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: الصوم جنة فاذا صام احدكم فلا يرفث و لا يجهل و ان امرء جادله او شاتمه فليقل انى صائم: كه روزه سپرى است از براى شخص، زيرا يكى از شما اگر روزه گرفتسخن زشت نگويد، و كارهاى بيهوده نكند، و اگر كسى با وى مجادله كند يا او را شماتت نمايد، او بگويد من روزه هستم، مراد از اين حديثشريف نبوى (صلى الله عليه و آله) اين است: كه روزه وقايهاى است كه نگه مى دارد آدمى را از انحرافات و لغزشها، كه به واسطه آن از دشمنانى بزرگ چون شيطان نفس، دشمن درونى، خلاصى مى جويد، پس نفس را كنترل مى نمايد از شهوات نابجا، و شيطان را از خود دور مى نمايد. مجراى نفوذ شيطان را با روزه ضيق نمائيد بر اين مبنا رسول الله (صلى الله عليه و آله) فرمود: «ان الشيطان ليجرى من ابن آدم مجرى الدم فضيقوا مجاريه بالجوع»، كه شيطان جريان مى يابد و نفوذ مى كند در فرزندان آدم، مانند جريان خون در بدن پس مجارى شيطان را در وجود خود به واسطه گرسنگى يعنى روزه تنگ نمائيد، و الحق، كه روزه بدون اثر چه فايده و ثمرى دارد؟ آرى فائده و اثرى ندارد كه آدمى غذاى ناهار خويش را به افطار تاخير اندازد، و از امساك و اجتناب از يك سرى مبطلات روزه، انواع تهمتها و دروغها و غيبتها و شهوترانىها و هتك حرمتخلق الله و حفظ نكردن ناموس خويش از نامحرمان و سوء تربيت فرزندان و سرعت غضب به حادثه كوچكى و ايجاد ضرب و شتم و صدها گناه ديگر مرتكب شود و بگويد من روزه هستم خير؟ اين نوع روزه اثرى و فايدهاى ندارد، بايد روزه قدرت ساختن و اصلاح نفس داشته باشد و روزه اين قدرت را دارد، لكن اين مائيم ارزش و اهمت او را تشخيص نداديم، و از اين نوع روزههاى بى اثر ثمرى جز گرسنگى و تحمل تشنگى عايد ما نمى شود، و چه فايدهاى است از براى روزهدار كه فريضهاى اداء كند و كبيرهاى مرتكب گردد، و با خيانتبر بندگان خدا در مال و عرض ايشان تجاوز نمايد. روزه رابطه مستقيم با اخلاص دارد خلاصه كنم و اين بخش را «فلسفه روزه و حكمت مشروعيت» به سخن مولاى متقيان (عليه السلام) مزين نمايم كه امام عليه السلام در آنجا كه فلسفه پارهاى از احكام را تشريح مى فرمايد: «و الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق» خداوند، روزه را براى آزمايش اخلاص مردم مقرر و فرض فرموده است، و كسى كه به پيشگاه حضرت حق اخلاص ورزد، تمامى اوصافى كه در فلسفه روزه بيان شده استشامل حالش مى شود، و روزه كاملا با اخلاص روزهدار، در رابطه است. التماس دعا |
||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 16:59 توسط عسل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
ازدواج به سبک اینترنتی اهنگهای گوگوش ایرانی آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
دوسال و يك روز ميميرم برات ناتاييل اقا مجتبی اقا محمد اقاپوریا کافی نت عصر علیرضا خان جزيره خيال دردو دل |
|
RSS
|